تبليغاتX
صحنه سکوت

فرشته کوچک بر ماه نشست ... به فکر فرو رفت ... باز به دنیای آدم ها

خیره شد ... به دروغها  به فریبها   به دل شکستن ها   ... با خود گفت :

" به چه کارشان می آید این همه دروغ و ننگ که تنها وجودشان را پر کرده

است ؟ خدایا آن قلبی که در سینه اشان کاشتی پس کجاست ؟ آن همه

مهربانی و صداقت که تو به آنها ارزانی داشتی کجا رفت ؟ تو که از زیبایی و

قشنگی چیزی برایشان کم نگذاستی ؟ "

خدا پاسخ داد :  " خودت را ناراحت نکن آنها همه چیز را فراموش کردند

حتی من ....... "

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه 23 تیر1386 و ساعت 12:24 بعد از ظهر |