تبليغاتX
صحنه سکوت

دوباره . . .

سکوت صحنه باز مرا فریاد زد

باورم نمیشود پس از آن قهر طولانی باز مرا می پذیرد

کاش در حضور رویاهای گرم و آتشین دنیایم اجرای خوبی داشته باشم

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه 24 شهریور1386 و ساعت 3:43 بعد از ظهر |

 

به جای آن که بر چسبی مثل مسیحی  یهودی  مسلمان  بودایی

یا هر چیز دیگری به پیشانی بچسبانی قول بده که

مسیح گونه  خدا گونه   بودا گونه   و محمد گونه   باشی . . .

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه 21 شهریور1386 و ساعت 5:52 بعد از ظهر |

این بار می خوام مطالبی از نمایشنامه نویس خوب کشورمون

یعنی آقای اکبر رادی بنویسم  ... امیدوارم خوشتون بیاد

چیزی که دوست دارم قبل از زندگی نامه ایشون بنویسم اینه

که چقدر خوب ما اول با نوشته های نویسنده های ایرونی که

از جنس خودمون هست شروع کنیم بعد به سراغ کارهای خارجی بریم.

خیلی خوبه که ما از کشورهای دیگه هم مطلبی بخونیم  ولی وقتی هنوز

چیزی از نویسنده های خودمون نمی دونیم چطوری توقع داریم  تو کارهای

خارجی موفق باشیم . . . در هر حال برای خوندن زندگی نامه آقای

اکبر رادی بر روی ادامه مطالب کلیک کنید . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه 8 شهریور1386 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |

 

زندگی چیزی جز فریب نیست ... خنده دار است که من امروز به این نتیجه

رسیدم که این نتیجه هم خودش فریبی است که من به خودم میدهم

شاید بتوانم تقصیرها را گردن زندگی بیندازم . انسانهایی پر از دروغ و فریب

که هر روز این فریب ها را معامله میکنند ...

زندگی قشنگی است . . . !!!!!!!

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |

زمانی که فرصتی برای دوست داشتن و آشنایی نیست و دروغ و فریب

را بر این روزگار آوار می بینم . . . ساز خود را بر میدارم و مثل همیشه تنها

در دنیایم می نوازم . . . ضربآهنگ من نت هاییی است خسته که از دل

برمیخیزد و و نیرنگ ها را فریاد میزند .

دنیای من جز من نیست و من جز دنیایم نیستم و این نواها تنها

عبوری است چون مرهم بر خسته دلی شکسته ... !!!

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت 10:40 قبل از ظهر |

دکترم میگفت : " حالت اصلا خوب نیست دلت بدجوری شکسته ...

حالا حالا هم خوب بشو نیست ... چی به سر دلت آوردی ؟

تیکه پاره شده ... آخه کدم احمقی با خودش و دلش این طوی میکنه؟"

کاش می تونستم  به دکتر بگم که خودم مگه مرض دارم دلمو بشکونم

......      شکست و رفت     ...... 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 10:19 بعد از ظهر |