تبليغاتX
صحنه سکوت

 

بخش دوم مطالب پیشین پستیده شده

دور فرسنگی از حاجی به تئاتر (۲)

بامخزنی اروپایی

یا به زبان خویشتنی : وللش ... !!!

دوستان جوان گرامی که چشمان خود به این چند خطی که از سر الطاف قلب این پیر سالخورده که چند وقت پیش به سکته ای آرایش یافت دوخته اید . به عرض دوستان جویای حال برسانیم که تا وظیفه ی ابلاغیات حاجی را تمام و کمال به پایان نبرم شربت خلاصی را نخواهم نوشید .

اندر احوالات تیاتری این مرز و بوم یک حاجی بود و تیاتر این مرزوبوم که به شکرانه ی همت حضور جناب عزرائیل ایشان نماند تا ثمرات تلاش هزاران شب اجرا هایش را مشاهده نماید که چه بهتر که رفت . در مورد نام و نشانی حاجی ( که هیچ نوع تحصیلات ادبیک هنریک تیاتریسیزیم نداشته اند) همین بس که از دو حال خارج نیست : ۱. یا با توصیفات اینجانب او را شناسانیده اید ( که عمرانا به سن شما قد دهد ) ۲. یا او را نشناسانیده اید در مورد ایشان همین بس که از هر بنی بشری بیشتر در حق تیاتر کوشید و نکته هایشان بسیار خیلی زیاد مفید می باشد نقطه

اندر خاطرات و نطق های حاجی خدانیامرز(نصبه به تیاتر امروز ) در مجلسی حضور رسانیده بودیم که حاجی مشغول خوردن انگور بوده که هسته ای در حلقوم ایشان جان داد و ایشان با سرفه ای فوول ویبره هسته را نجات داده و درجا همان جا جو پاچه ی ایشان را در بر گرفت و نمایشنامه ای گماشت در هزاران صفحه با میلیون ها پرسوناژ که دهانمان از بناگوش باز ماند . . .

یادآوری حاجی و خاطرات ایشان آنچنان احساسات مرا ویرگولکس مینماید که اشک در چشمانمان حلقه زده و چک و پوزمان در هم رفته و . . . ای وای استعفای دختر کبریت فروش هم اکنون به دستمان رسید .

حاجی پس از گماشتن این نمایشنامه رو به من کردند و امریدند:

"ای محبوبه ی دیدگان حاجی (منظور همه ی اهل مجلس بودند به در گفتند دیوار آدم شود ) آن چه که می بینی نمایشنامه ای است پر از نکته هایی چون نجات بر تیاتر امروز . اما متنی با هزاران صفحه و میلیون ها پرسوناژ را نمی توان اجرا کرد و اگر کسی هم همتی داشته باشد آن هم سوپرمن خدا بیامرز است که عجل مهلتش نداد . پس هر کس بخواهد از این همه نکته فیض کافی را بنماید از خیر آن می گذرد چرا که سوپر من سال هاپیش از دنیا رفت و بین خودمان بماند میگویند مرد عنکبوتی دوپینگ نموده در بازداشت است.

تیاتر امروز ما همچون این نمایشنامه است که از خیر باز نمودن نکته هایش گذشته خود را قانع نموده فلان نویسنده فرنگی را مطالعه کنید و بهمان نویسنده فرنگی بهتر میداند و گویی مولانا حافظ سعدی و این همه ادب پیشه که در جهان حرف اول را می زنند در ادبیات هیچ ربطی ندارند و به جای آنکه مخاطب تیاتری جمع کنیم فرهنگ ما از " ه" کاهش یافته به فرنگ . . . این هم تجزیه ترکیبی فرهنگ امروز که همه جا اعلام میداریم:

" ایرانیان . . . ایرانیان . . . ای ایرانیان به این مهم که از هر چیز و میز واجب تر است و تمام رسانه به آن معطوف شدند توجه کنید .. ایرانیان . . . در مصرف برق صرفه جویی کنید ."

قدر مسلم آنکه تیاتری که امروز به صحنه رفته گرچه چند صد چشم را به دنبال میدارد و آن چنان نقدی نیز نوش جان می نماید . و روز های زیبایی که آن هنرمند اصل به جان به تلخی خرید تا بنگارد صحنه ها را و آنچه یافت گوهری شد جهان شمول . چرا که از مردمش نگاشت و هر که خواند گفت چه چه و امروز به دانشجویان از احوال همان اصل هنرمندان یاد می نمایند

و بگذارید به بیراهه نگویم چه خیر که جوان امروز دیالوگ هایی مینویسد که هیچ بنی بشری یارای درک ندارد و خود می گوید هنرم در حد و حدود شما نیست و مولانا که از نی شکایت کرد به ۱۱۰ که خبر نداد شعری نگاشت نعشه بر انداز روح و روان هر بنی بشری که هر که خواند فهمید

و آنچه از ادب و فرهنگ از ما مانده زمانی است که از جوانی میپرسی تیاتر را بی خیال که صد درصد هر هر می خندند آیا تو شاعری میشناسی ؟

می گوید "صدالبته . . . هیچ کس پیشرو تهی تتلو . . ." این شاعران گر چه نمیشناسم ولی هم مخاطب دارند هم شنونده آنچه تیاتر ندارد . . اینگونه است که من می گویم فردوسی کجایی . . . هی . . . بگذریم دوست ندارم شعار بدهم بعد بروند پشت سرم بگویند حاجی اله بله جیمبله . . . تنها چیزی که وظیفه دارم بگویم ان است که باید بفهمیم همان نویسنده ی فرنگ خونی اگر حتی دو خط ضعیف هم نوشت باز مشکلات خاکش را شناسانیده بود و مردم را از نظرش عبور میداد که مینوشت . من بعد از این هزاران شب اجرا اعتراف میدارم هنوز برای این مردم اجرای نداشته و به یقین تا به امروز کسی برای ایرانیان اجرا نرفته است نقطه

آنچه امروز باید به صحنه رود از من پیر بشنوید که دیگر عمری نمانده تا در تیاتر صرفش نمایم پس این را بدانید تیاتر را اگر مردم بپسندند و مخاطب آن مردم واقعی باشند و بتواند تمام قشر هارا به تحسین وادارد و علاقه مند سازد موجب پیشرفت تیاتر ما خواهد شد ولی اگر مردمی نباشد باز همان تقلید غرب است که با میلیون ها اشتباه با صد آفرین تایید میشود و همه جا بی مخاطب به اجرا می رود

ولی از هنر تیاتری ما چه خیر که نمایش دید و گفت آری تیاتر است

البته کجایی گوش شنوا . . . دهنمان خشکید نطق بس است"

. . . نمیتوانم کنترل این اشک ها را به دست بگیرم که یادآوری این خاطرات مرا متاثر میسازد در حدود بندسلیگا و باید در کمال شگفتی بمایم که پس از نطق حاجی خدابیامرز در باز شد و الیور توویست لنگی بس کت و کلفت جلوی پای حاجی پهن کرد و پیغامی از سوی پدر ژپتو در خصوص نطق بسیار تکان دهنده ایشان عرض ارادت کرد و خواستار عزل پدر پسر شجاع شد که من تا کنون ربطش نفهمیده ام . . .

ادامه دارد . . .

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه 4 مهر1387 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |