
"دور فرسنگی از حاجی به تئاتر"
یا به عبارتی خارجی:
Hey . . . Just Looking Dangling
اندر احوالات مکتبی عظیم الجسم که نام آن را از برای لطافتی کم نظیر تیاتر یا همان که جدید آمده Theatre گذاردند به چند ده سالی است که مملکت پر تمدن ما نیز بی نصیب نمانده است . از زمان همان خدا بیامرز که البته خدا او را نیامرزیده است ( نصبه به تیاتر امروز ) از فرنگ تیاتر به این پر تمدن مملکت وارد شده است نقطه ما که الحمد و الانصاف همیشه ی خدای مبارک تعالی مقلد غربی ها بوده و هستیم تیاتر را جز همان اینسترومنت های غربی مورد استفاده قرار می دهیم گویی که این شاعر مسلک ها و هدایت ها و چوبک ها و مولانا ها و حافظ ها و سعدی ها و نفسمان بند آمد . . .
ادبیات غنی گونه ی این مرز و بوم از یاد رفته اند . با حاجی خدا بیامرز به سالن تیاتری مراجعه کرده و تماشایی از ما در رفت که نگو و نپرس . گمان بردیم اگر غربی ها مشاهده می کردند تیاتر ما را قطعا در لوور پاریس با تمامی تجهیزات امنیتی محافظت می کردند . ما نفهمیدیم این متن کدام بخت برگشته ی غربی بود که در گورش بر ویبره ی ابدی فرو رفته بود . ولی حاجی خدا بیامرز به نکته ای ادبی اشاره فرمودند که ما انگشت به دهان ماندیم . ایشان اشاره گردیدند :
ای محبوبه ی دیدگان حاجی تو به این فوکوس مسلک ها منفی ننگر چرا که تو هنوز به درک این واژگان دیالوگ مثال نرسیده ای و بدان که افلاطون گفت : بهتر که فهمیدم نمیدانم . و ما آنجا بود که با افلاطون نیز آشنا گشته و از ارسطو حالش را جویا شدیم قضیه ی مهمانی من و حاجی و نیچه و ارسطو بگذرد . بماند همین احوالات تیاتری که ما با حاجی خدابیامرز بحث عظیم الوصفی در حال غربی ها گماشتیم که نمیدانیم این ادبیات دراماتیز نه ببخشید دراماتیک کجای مملکت ما کاشته شده بود که به همین زودی ثمر داد . آن هم عجب ثمرات عظیمی که صدها جوان خوش سیما که تعداد مونث آنها سر به فلک می کشد از دانش گاه ها به بیرون تراوش می کنند .
آن قدر بحث ما داغ شد که فراموش کردیم تیاتر را از فرنگ پست کردند و حاجی در جا همان جا نمایشنامه ای گماشت که صد شب در تالار وحدت نه تالار اتحاد به اجرا فرود آمد . و الحق و الانصاف که بازیگران دست آموز حاجی خدابیامرزمان سوپرینگ استارانگ ژاپن را به درک واصل فرمودند . اما قبل از فوت ناگهانی به قلبی حاج آقای ما ایشان به من امریدند که :
"هنوزم نفهمیدم این دراماتیز تیاتر ما چه اشکال بس مقداری دارد که من با این هزاران شب اجرا حل نشد که نشد . " البته من نیز سال ها پس از فوت ایشان با این مقدار اشکالات جنگیده و به حاجی خدا بیامرز حق را پرداختم که این دراماتیک مخصوص خود همین فرنگی خونی هاست و ما با این گنج های ادبیات و درک های هنری ذاتی هنوز نفهمیده گشتیم که شکسپیر در انگلستان به دنیا آمد و ناپلئون در فرانسه میجنگید و به آن جا هم می گویند اروپا ما ایرانی زاده هستیم و در اوج پیری هنوز رساله های حاجی خدابیامرز را می خوانم که
" کی تیاتر ایرانی اجرا گماشته . . .
آخ . . . قلبمان به درد رسیده شد . . . گمانم داریم به درک ارسال میشویم . . . آخ وصیت نامه هم نگماشتیم"
ادامه دارد . . . !!!!!
+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت
5:39 بعد از ظهر |

